راستین راستین ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره

راستین فرشته کوچولوی مامان و بابا

دومین نوروز راستین

سلام به همه دوستان عزیز از اینکه یه مدتی نبودم پوزش می خوام از دست این راستین جوجو آدم هیچ کاری نمی شه کرد امسال اولین عیدی بود که ما تونستیم با راستین جوجو به مسافرت بریم چون فامیل بابایی اصلاً راستین ندیده بودن ٧ روز اول سال جدید رو رفتیم شمال ( نوشهر ) اونجا مامان بابای، بابایی یه ویلا دارن که تمام مدت اونجا ساکن بودیم خونه همه فامیلاشون رفتیم حدوداً ٣٨٠ هزار تومان عیدی جمع کردی که واست گذاشتم تو بانک جنگل سیسنگان، دریا مکرراً و نمک آبرودم رفتیم که تو واقعاً آقا بودی گذاشتی حسابی بهمون خوش بگذره یه عالمه عکس و فیلم گرفتم که تو لپ تاب عمه است وقتی برگرده تهران ازش می گیریم واست می زارم تو وبلاگت فقط چند شبی شبها موقع خواب منو اذیت کردی...
18 فروردين 1391

روزهایی که داره می گذره

سلام گل پسره مامان این چند وقته مامان سرش خیلی شلوغه 30 واحد دیگه دارم تا درسم تموم بشه ولی با توجه به حضور پر رنگ شما در تمام صحنه های درس خونده اینجانب امکانش خیلی سخته از فردا هم باید برم سرکار که دیگه هیچی .........  مامانی برام خیلی دعا کن  یکم هم  شیطونیتو کم کن تا مامان بتونه درس بخونه بازم مثل همیشه می گم که دوست دارم و عاشقتم جیگر طلا  
18 فروردين 1391

عکس ها اتلیه بدون روتش

برای دیدن بقیه عکس های تولد راستین به ادامه مطلب برید     می بینی کلاً دکور واسه این عکسهای نذاشتی       اینجا از نور فلش ترسیدی و ببین چه جوری گریه می کنی قربون اون اشکات بشه مامان ...
17 اسفند 1390

مراسم تولد

سلام پسرم خدا رو شکر مراسم تولدت عالی برگزار شد و به همه خیلی خوش گذشت فعلاً اینترنتمون خرابه نمی تونم درست حسابی آپ کنم وبلاگتو عکسهای آتلیه فوق العاده شد برای همه مهمون ها هم یه عکس کوچک دادیم. کیک تولدت یکم با اون چیزی که من سفارش داده بودم فرق داشت ولی در مجموع قشنگ شده بود بابایی هم که کلی زحمت کشید و واست شام از بیرون تهیه کرد که من خسته نشم ، من فقط دسر و یکم سالاد فصل و اولویه درست کردم ، دسته خاله زهره هم درد نکنه از صبح 5 شنبه امد کمکم تا کارها رو انجام بدیم و اتاقتو تزین کنیم خوشگل شد. ایشاء الله جشن تولد 1200000000000000000000000 سالگیت عزیزم یه دفتر خاطراتم واست خریدم و همه واست توش نوشتن تو اون واست نوشتم که هر کس...
13 اسفند 1390

تـــــــــــــــــــــــــــــولدت مبارک پسرم

سلام گل پسر مامان عزیزه دلم از به دنیا امدنه شما یک سال گذشت فکر کــــــــــــــن !!! اصلاً باورم نمی شه که اینقدر زود گذشت تولدت مـــــــــــــــــــــبارک مامان جان ، خیلی خیلی دوست دارم پسرم ایشاء الله 120000000000000000000000000000000000000 ساله همراه با عمر با عزت داشته باشی نفسکم خوب الان دیگه به خوبی راه می ری وقتی می گیم چشمک بزن یا چشمات کو ؟ چشات رو هم می زاری و باز می کنی می دونی جوراب پا و کلاه برای سره وقتی می گیم بینیت کو؟ یا بینی خودتو می چسبی یا اینکه هر کی رو به روت باشه بینی شو می گیری و می کنی مامانی چون تولد افتاده سه شنبه و وسط هفته هست تولدت و پنجشنبه می گیریم یعنی 11/12/90 پنج شنبه قبلم رفتیم آت...
9 اسفند 1390

دلم واست تنگ شده

سلام گل پسرم، سلام ماه من عزیزه دلم نمی دونم الان چند روزیه که وقتی میام سر کار دلم خیلی واست تنگ می شه، همش می خوام ساعت زود بگذره تا بتونم زودتر ببینمت قبل دلم واست تنگ می شد ولی دیگه نه اینجوری، ... دوست دارم ، دوست دارم، دوست دارم خیلی خیلی خیلی شیرین شدی، یاد گرفتی که چطوری باید جلب توجه کنی اگه مثل من حواسم بهت نباشه میای صورتت جلوی صورتم و شروع می کنی به خندیدن که بهت توجه کنم الهی فدات بشم من دیگه کاره ما تو خونه شده فقط و فقط توجه به شما تا اینکه لالا کنی تازه اون وقت من می تونم به کارم برسم از بس که شیطون شدی در یخچال و کابینت و ماشین لباسشویی را به راحتی باز می کنی و هر چی که داخلشون باشه خیلی با حوصله دونه دونه ...
26 بهمن 1390